زين العابدين شيروانى

332

بستان السياحه ( فارسي )

غايت نباشد و اين صفت از اعاظم صفات ذميمه و از كبائر اخلاق رذيله است و اصل اكبر شجره خبيثه ذميمه است پنجم بخل و مراد از آن امساك كردنست از بذل آنچه بر صاحبش زيادت باشد و ديكران بر آن محتاج باشند اين خصلت خبيثه رديّه چهار مرتبه دارد اوّل آنكه به قدر ما لا بد خود بخورد امّا به ديكران ندهد دويّم آنكه نه به قدر احتياج بخورد و نه به كسى بدهد سيّم آنكه اكر ديكرى چيزى به كسى بدهد برنجد چهارم آنكه اكر ديكرى چيزى به او بدهد برنجد و اين مرتبه غايت بخلست سرور اولياء فرموده بشّر البخيل بحادث او وارث ششم بطالت و مراد از آن اوقات خود را صرف ننمودن و عمر عزيز را ضايع كردنست خواه در طلب معاش و خواه در طلب معاد هيچ‌كدام همّت نكماشتن و هر دو را ضايع كذاشتن است هفتم بهتان و مراد از آن كفتن چيزيست بر كسى كه آن چيز در آن‌كس نباشد و از آن اظهار خللى رسد و ضررى لاحق آن‌كس شود اين صفت را افترا نيز كويند هشتم تعشّق و مراد از آن صرف همكى همّتست بطلب يك چيز يا يك شخص و تمامت اوقات خود صرف نمودن بر آن شىء واحد يا شخص واحد جهة سلطان شهوت و عوارض اين مرض در غايت دنائت بود و كاه باشد كه بحدّ تلف نفس و هلاك عاجل و آجل رسد نهم تكبّر و مراد از آن برترى كردن و ديكران را كم از خود شمردنست اكرچه بر وى تفوّق داشته باشد حقتعالى اين صفت را در مردم دشمن دارد چنان كه فرمايد إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ و در حقّ شيطان فرموده أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ از آيهء كريمه مستفاد مىشود كه ابا و استكبار شيوهء كافرانست و از حضرت رسول خدا ص ع مرويست كه من تكبّر وضعه اللّه و ايضا فرموده لا يدخل الجنّة احد فى قلبه مثقال حبّة من خردل من كبر خلاصه مضمون حديث آنست كه داخل جنّت نمىشود كسى كه مقدار خردلى در دل او كبر باشد نظم تكبّر عزازيل را خوار كرد * به زندان لعنت كرفتار كرد ايضا فرموده التّكبّر مع المتكبّر صدقة دهم تملّق و مراد از آن چاپلوسى كردن و فريب مردم دادنست و خود را به ظاهر دوست نمودن و به باطن دشمن بودنست يازدهم تهور و مراد از تهور اقدام نمودنست بدانچه نزد خردمند پسنديده نباشد و به مكابره آن را پيش بردن دوازدهم جبن و مراد از جبن ضدّ تهور است و آن حذر كردنست از چيزى كه حذر از آن محمود نباشد و نزد عقلا پسنديده نبود سيزدهم جهل و مراد از جهل نادانى است در حدّ افراط آن را سفه نيز كويند و آن قوّت فكرى بود در آنچه واجب نبود يا زياده بر آنچه واجب باشد بعضى آن را كربزى خوانند و در حد تفريط بله كويند و آن تعطيل اين قوّت باشد به ارادت نه از روى خلقت از سرور اولياء ع مرويست و فى الجهل قبل الموت موت لاهله * و اجسادهم قبل القبور قبور و ان امرأ لم يحى بالعلم ميتة * فليس له حتّى النشور نشور چهاردهم حقد و مراد از آن دون‌همّتى و دنىطبع بودنست و اكر احيانا نيكى از خسيسى صادر شود البته نادم و پشيمان كردد و سرانجام او به بدى انجامد و بفساد سرايت كند بعضى كفته‌اند حقد كينه‌ور بودنست در باطن پانزدهم حسد و مراد از حسد همّت بر ازالت نعمت از ديكران نمودن و هر نيكى كه ديكران را بود به خود خواستن است حقتعالى حضرت رسول ص را از حسد حسّاد پناه به حق بردن امر فرموده وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ و حضرت رسالت‌پناه ص فرموده اللّهمّ اجعلنى محسودا و لا تجعلنى حاسدا بزركى كفته كه حسد قبيح‌ترين ذمايم است و شنيع‌ترين رذايل نظم از حسد ويران شود اين جسم و جان * از حسد آلوده كردد خانمان از دانائى پرسيدند كه هيچ بلائى مىدانى كه بر مبتلاى آن رحمت نكنند كفت بلى آن بلا حسد است ارباب طريقت حسد را به مرض آكله تشبيه نموده‌اند همچنان‌كه آكله خورنده اعضاى سليمه است حسد خورندهء حسنات دين قويم جناب رسالت‌مآب ص فرموده كه الحسد ياكل الحسنات كما ياكل النّار الحطب يكى از دانشمندان سلف كفته كه الحسد اوّل ذنب عصى اللّه به فى السّماء و هو حسد ابليس لآدم و اوّل ذنب عصى اللّه به فى الارض و هو حسد ابن آدم لأخيه حتّى قتله زيان حسد بحاسد بيشتر رسد نظم توانم آنكه نيازارم اندرون كسى * حسود را چكنم كو ز خود برنج در است شانزدهم حماقت و مراد از آن برترى كردن است بر ديكران به غير استحقاق يا مرتكب شدنست بر امورى كه پسنديده عقلا نباشد چندانكه در ان مبالغه بيش كند بفجور قريب‌تر و نزديكتر باشد حضرت ولايت‌منقبت حسين ع بن على ع فرموده احمق الحمقاء الفجّار و انّ اكيس الكيساء التّقاة يعنى احمق‌ترين خلق اهل فجورند و رشيدترين مردم پرهيزكارانند هفدهم حرص و مراد از حرص طلبيدن چيزهاست زياده از واجب و ما يحتاج و در آن